الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
372
شرح كفاية الأصول
عبارت به آن تصريح مىكند و مىگويد : حقّ در مسئله ( كه موافق با معتزله و مخالف با اشاعره مىباشد ) اين است كه طلب و اراده ، « مفهوما « 1 » ، خارجا و انشاء » متّحدند . به عبارت ديگر : دو لفظ « طلب » و « اراده » به ازاى يك مفهوم وضع شدهاند ، و ما به ازاى يكى از آنها در خارج ، عين ما به ازاى ديگرى در خارج است ، و طلبى كه با لفظ طلب يا با چيز ديگر انشاء مىشود ، عين ارادهء انشائيّه است . و تنها اختلاف بين آن دو اين است كه اگر « طلب » بهطور مطلق و بدون هيچ قرينهاى ذكر شود ، منصرف به « طلب انشائى » است ، درحالىكه « اراده » اگر بهطور مطلق ذكر شود ، منصرف به « ارادهء حقيقى » مىباشد . لا أنّ الطلب . . . مصنّف در اين عبارت گويا توهّمى را جواب مىدهد و مىگويد : اتّحاد طلب و اراده ، به اين معنا نيست كه طلب انشائى ( كه لفظ « طلب » هنگام اطلاق ، به آن منصرف شده ) با ارادهء حقيقى ( كه لفظ « اراده » هنگام اطلاق ، به آن منصرف شده ) متّحد است ، زيرا بديهى است كه به خاطر قرار گرفتن هركدام در مرتبهء مجزّا ( رتبهء انشاء و رتبهء حقيقت ) ، با يكديگر مغايرند . بلكه اتّحاد طلب اين معنى است كه آن دو با حفظ مرتبه ، عين يكديگر مىباشند ، يعنى طلب مفهومى با اراده مفهومى ، طلب انشائى با ارادهء انشائى ، طلب ذهنى با ارادهء ذهنى « 2 » و طلب خارجى با اراده خارجى متّحد است . إذا عرفت حديث العينيّة . . . پس از آنكه مصنّف بيان كرد كه مراد از اتّحاد بين طلب و اراده ، اتّحاد آن دو با حفظ مرتبه است ، وارد اصل بحث مىشود و نزاع بين معتزله و اشاعره را توضيح مىدهد تا جايى كه به سراغ مسألهء جبر و اختيار مىرود .
--> ( 1 ) . البته در اينكه اراده و طلب ، مفهوما نيز متّحد باشند ، اشكال است ، زيرا در صورت اتّحاد مفهومى ، اين دو لفظ « مترادفان » مىشوند ، مثل انسان و بشر ، و حال آنكه اينچنين نيستند . ( 2 ) . مرتبهء « ذهنى » را مرحوم مشكينى در حاشيه اضافه كرده است .